تبليغاتX
پشت پرده

























پشت پرده

و من هميشه دير رسيدم...

درود بر دوستان

=========

خيري كه از اين جهان نديدي،مُردي

از اسب زمان ما لگد ها خوردي

از قافله ات ببين عقب ماندم من؟

اي بخت بدم عجب زدي و بُردي!

===============

«فرياد در حالت سكوت»

چند پيراهن ديگر

بايد به خون خواهي پاره شود

تا بفهميم

موهايت رنگ باخته...

و ساخت تصويري ناب

در دفتر بعدي هم اتفاق نمي افتد.

فرياد را در حالت سكوت بگذاريد:

همزاد من جواني ست

كه هنوز با ماشينها عكس مي گيرد

و يك پري دريايي

كه هنگام محاصري برف ها

رويش را برمي گرداند،

خرچنگ

چنگ را به ميله ها فروخت

و چنگالش با قاشق همسايه شد

زخمي ست تن صدها كَره

و نفهميديم

كه كارد ما كند است

مرا به دوردست مي برند

چمن هاي پارك،

وقتي شكست را با كبوترها

تقسيم مي كنم

و گنجشكها مقابل پايم برمي خيزند

تازه، فاجعه را نفس مي كشم.

================

«با ظاهر ايراني»

در ساحل آرامش من با دل توفاني

تو اول آبادي من آخر ويراني

شايد كه نپرسم من آن اسم قشنگت را

از شرم ، نمي گويي: من سايه ي باراني؟

پيغمبر عشاقم از كفر تو خشنودم

من سوي تو مي آيم با آيه ي قرآني

فانوس و چراغي تو در ذهن شب و دريا

من شعله ي خاموشم در اين شب ظلماني

ياد تو نمي آيد؟ آن خلوت و رسوايي

شب، كوچه و تاريكي يك بوسه ي پنهاني

من خسته شده بودم از قصه ي حيوانات

در گوش دلم خواندي يك قصه ي انساني

من شاعر و تو شاعر اي رابعه آگاهي

من هم پدر شعرم در لشكر ساماني

شيرين شده اي ليلا مريم شده اي عذرا

خسرو شده فرهادم از عشق تو ساساني

من گول ترا خوردم خنديدي و گفتي هاي:

ليلاي زرنگم من مجنون بياباني

غصه نخوري اصلا تا ثانيه اي ديگر

در شهر فرنگم من با ظاهر ايراني! 

| شنبه یکم بهمن 1390 | 1:59 | عليرضا ماهري (راوي)| |

Design By : shotSkin.com